تبليغاتX
پنجره ای رو به خانه پدری

در پی توقیف این مجله به بهانه های واهی ! علت را باید در مصاحبه با فائزه و فاطمه هاشمی ( دختران آقای هاشمی) پیرامون علت مرگ پدر شوهرانشان جست !!!

ادامه اینجاست

فائزه هاشمی را رودررو آخرین بار حدود ۲۰ روز پیش در استادیومی دیدم که مقدمات برگزاری بازیهای بانوان اسلامی را با دقت می چید . می خواستم چند تا سئوال ازش بپرسم که به علتی نشد ! اما تیپ ظاهر همین عکس بود ( با روسری شادتر ) ولی با چین و چروک روتوش نشده این عکس !!

البته دیدم دیروز فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت - وزیر دادگستری - عضو حقوقدان شورای نگهبان و و .... ! هم نقدی نوشته که بد نیست افاضات ایشان را هم بخوانید :

 دسته‌گل هاشمی رفسنجانی

افاضات دختران هاشمی رفسنجانی در نشریه «شهروند امروز» شاهدی از غیب بود تا باورهای دینی، نگرش انقلابی و پای‌بندی به اصول و ارزش‌های این خاندان را بار دیگر به وضوح نمایش دهد. تصویر فائزه هاشمی بر روی جلد این نشریه، سنت خانوادگی هاشمی‌ها را اعلان داشت که «سن» و «جنسیت» و «موقعیت» نمی‌شناسد و ... هم‌چنین بازگشت مجدد این زن به عرصه سیاسی، اعلان مواضع قدرتمدارانه پدر است که در سه‌سال پیش با شکست فاحش از سوی ملت از صحنه خارج گردید، اما این پاسخ ملی برای او عبرت‌آمیز نشد.

از سوی دیگر گفته‌های فاطمه هاشمی، دختر معتدل و به ظاهر غیرسیاسی هاشمی رفسنجانی، «تزسیاسی – ایدئولوژیکی هاشیمیسم» را گشوده تا ملت ایران به ویژه نسل‌های حاضر اعتقادات این خاندان را از زبان آن‌ها بشنود و بخواند. این که مرگ «لاهوتی‌ها» با اشاره به نام شهید بزرگوار «لاجوردی» مطرح می‌گردد، در واقع «گریزی مودبانه به هم‌گرایی با منافقین» است، منافقینی که با «دست اسداللهی» لاجوردی شرشان از سر ملت کوتاه شد. اما این افاضات «خط‌دهنده» در  ریشه‌یابی، به شخص «هاشمی» بازمی‌گردد. هاشمی که در نطق پیش از دستور خود در مجلس، خبر مرگ «لاهوتی» را با گریه اعلان کرد!؟ و طبق معمول همیشگی ذکر مصیبت او را با کنایه‌‌ها آمیخته نمود هم‌چنین وی در خاطرات سال 60 خود، به این مساله پرداخته و ازقول فائزه عصبانی و گریه کننده‌اش سخنان امروز فاطمه را ثبت می‌کند.

واي بر ملتی که این خاندان با این دیدگاه و مشي و منش خودمحورانه، 30 سال است که بر آن‌ها حکمرانی می‌کند و آزاد و رها از هر قیدی و بندی به هر راهی که می‌خواهند می‌روند و هر اصول و ارزشی را برای خویش به استثنای اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی و اسلام ملاک عمل و سخن قرار می‌دهند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30 توسط مجید |

جمعی از فرماندهان لشگر عاشورا در دوران دفاع مقدس با انتشار نامه ای خطاب به نمایندگان مجلس توضیحاتی در خصوص عملکرد صادق محصولی در زمان جنگ داده اند.

متن کامل نامه به شرح زیر است:

نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
سلام علیکم

با احترام، نظر به معرفی صادق محصولی از طرف رئیس‌جمهوری محترم برای تصدی وزارت کشور لازم دانستیم مطالبی را در خصوص عملکرد نامبرده در جایگاه فرماندهی سپاه پنجم باقر‌العلوم به استحضارتان برسانیم تا شاید کمکی در تصمیم‌گیری شما کرده باشیم. 
از اینجا بخوانید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29 توسط مجید |

مٍهراد یک بار عاشق شده ، سه بار خود کشی کرده و دیگر یادش نمی آید با چند تا دختر رابطه داشته است. حالا به گفته خودش به مرحله روسپی گری عاطفی رسیده ...روسپی عاطفی را این طور معنی می کند که دیگر برایش فرق نمی کند چه کسی را چطور و چه مدت  دوست داشته باشد ، بعضی ها بدنشان را به پشیزی عرضه می کنند و من عاطفه ام را ، بعد تر می گوید : در واقع من این مرحله را رد کرده ام و  حالا کسی را می خواهم که واقعا دوستش داشته باشم، کسی که مطمئن باشم اون هم دوستم داره .

 ادامه این گفتگوی جالب را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27 توسط مجید |

بیژن مرتضوی ... آهنگساز و ویولنیست و خواننده ( سبک پاپ ) که قابل قیاس با خوانندگان سطح پایین و مبتذل لوس آنجلسی نیست عصر جمعه هنگام ورود به فرودگاه امام خمینی (ره) توسط مامورین سپاه حفاظت فرودگاه دستگیر شد !!!

البته مسئولین ناجا این خبر را رد کرده و گفته اند آخرین خروج او از ایران ۲۸ شهریور۸۷ می باشد !!!

آیا این کار ادامه همان سیاستی نیست که باعث ترساندن این بیچاره ها از ورود به وطنشان و شاید طی مسیر دیگری در زندگیشان باشد ؟ تا کی باید از خود در جهان چهره ای خشن و غیر انسانی نشان داد؟

مگر ماجرای محمد خردادیان و دستگیری او یادمان رفته ؟ چرا باید در بازگشت به آمریکا یا دوبی چنان جوی ایجاد کند که همه یاد دوران نازیسم و استالینیست بیفتند ؟ آیا رافت اسلامی این را می گوید ؟ ....

لازم به ذکر است بیژن مرتضوی ویلنیست، خواننده و ترانه‌سرای ایرانی است. سبک موسیقی او در آثار بی‌کلامش ترکیبی از موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی پاپ است.
تاکنون ۸ آلبوم از وی منتشر شده است و با وجود این که آلبوم های او حق انتشار در ایران را ندارند قطعات بی کلام او بارها از تلویزیون ایران پخش شده است.در سال ۱۹۷۹ میلادی به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به تحصیل در رشته موسیقی در دانشگاه ایالت تگزاس ادامه داد.سپس در سال ۱۹۸۵ درکالیفرنیا سکونت کردو اولین آلبومش را عرضه کرد.مشخصه ای که او را از نوازندگان دیگر متمایز می کند توانایی او در نواختن همه سازهای به کار رفته در آثارش است.

تور داخلی و بین المللی که از سال ۱۹۹۰ آغاز شد برای او مخاطبان فراوانی در سر تاسر جهان فراهم کرد. اکنون او به عنوان اولین هنرمند ایرانی که تحت حمایت شرکت های "Nederlander Productions" "Jeep Eagle" " New Dodge" "Chrysler" می باشد شناخته شده و مورد احترام است. در سوم ژوئیه ۱۹۹۴ بیژن مرتضوی اولین هنرمند ایرانی بود که در"Greek Theater" به اجرای برنامه پرداخت. یکی از قطعاتی که او در این کنسرت اجرا کرد "حماسه"(Epic) نام داشت که در یازده سالگی ساخته بود.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20 توسط مجید |

تو خود بخوان حدیث مفصل از این محمل ! :

صلوات بیشتر یعنی شانس بیشتر !!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20 توسط مجید |

«باراک حسین اوباما» اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست ایالات متحده آمریکا در تاریخ 4 آگوست 1961 از مادری سفید پوست از ایالت کانزاس آمریکا و پدری کنیایی در هونولولو در ایالت هاوایی متولد شد. 

«نایانگ اوما کوگلو» و «آن دانهام» هنگامی که اوباما دو سال داشت از یکدیگر جدا شدند پدر اوباما به کنیا بازگشت و تنها یک بار پیش از مرگ خود در سال 1982 فرزندش را دید. مادر اوباما با مردی اندونزیایی ازدواج کرد و خانواده 1967 به اندونزی رفتند. اوباما تا ده سالگی در مدرسه ای در جاکارتا تحصیل کرده و سپس به هاوایی بازگشت و با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد.

باراک در سال 1979 از دبیرستان فارغ التحصیل شد. اوباما در کتاب خود اعتراف کرده در دوران دبیرستان کوکایین و ماریجوانا مصرف می‌کرده است. در این میان مادر اوباما در 1972 برای چندین ماه به هاوایا بازگشت و سپس برای تکمیل پایان نامه دکترای خود به اندونزی رفت. «آن دانهام»در 1995 بر اثر سرطان رحم درگذشت.

اوباما پس از پایان دبیرستان به لس‌ آنجلس رفت و سپس به دانشگاه کلمبیا در نیویورک منتقل و مشغول به تحصیل در رشته علوم سیاسی با تخصص روابط بین‌الملل شد. در سال 1985 با مدرک لیسانس از کلمبیا فارغ‌التحصیل شد و در گروه تحقیقات اجتماعی در نیویورک و همکاریهای بین‌المللی تجاری مشغول به کار شد.

 اوباما پس از چهار سال به شیکاگو نقل مکان کرد اوایل 1988 برای اولین‌بار به کنیا سفر کرد در اواخر 1988 اوباما وارد دانشگاه هاروارد شد اوباما فارغ‌التحصیل رشته حقوق از دانشگاههای هاروارد کار خود را به عنوان وکیل حقوق مدنی آغاز کرد. او همچنین در دانشگاه حقوق شیکاگو از سال 1992 تا 2004 حقوق مدنی و قانون اساسی تدریس می‌کرد. 

در سال 1992 با هم‌دانشگاهی خود در هاروراد «میشل رابینسون»ازدواج کرد. وی صاحب دو دختر به نامهای «ناتاشا» و «مایلا آن» است.

اوباما در سال 2004 در سنای آمریکا پذیرفته شد. در دوران حضور خود در سنا برای قانونی کردن قوانینی در زمینه کمک‌های انتخاباتی، تغییرات جوی، مبارزه با تروریسم هسته‌ای تلاش کرد.

اوباما در سال 2007 خود را به عنوان نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری معرفی کرد و پس از شکست هیلاری کلینتون نامزد رسمی دموکراتها برای ریاست جمهوری گردید. اوباما در سال 1995 کتاب خاطرات خود را با نام «رویاهای پدرم» و در 2006 کتاب «جسارت امید» را منتشر کرد.

مک کین در حال ریختن رای در صندوق جمهوری خواهان                                            اوباما در حال نوشتن رای 

 این هم جالبه : خواهر شیرازی اوباما !!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15 توسط مجید |

خاتمي نگو بلا بگو

تنبل تنبلا بگو

  ريش سفيد، موي تميز، ناخن کوتاه            ماه و ماه و ماه

 نه محمود خالي باف، نه شهردار قالي باف      نه کروبي با صد گاف، نه لاريجاني علاف ‏

هيچ کس باهاش رقيب نبود

 محمد! مي خواي کانديد بشي؟       نه نمي خوام نه نمي خوام

مي خواي باز هم بازي کني؟             نه نمي خوام، نه نمي خوام

مي خواي ما رو راضي کني؟             نه نمي خوام، نه نمي خوام

          داداشش مي گفت: آخه واسه چي؟           خاتمي مي گفت: واسه اينکه من تميزم

پيش همه عزيزم        نه هاله نور دارم، نه چشماي کور دارم 

اگه که بيام به بازي     چماق به اين درازي

 

مي خواي باز اصلاحات کني؟     نه نمي خوام، نه نمي خوام  

کشور رو با ثبات کني؟         نه نمي خوام، نه نمي خوام

تند نري احتياط کني؟       نه نمي خوام، نه نمي خوام

 

اکبر مي گفت: آخه واسه چي؟     خاتمي مي گفت: واسه اينکه من تميزم  

پيش همه عزيزم

نه هاله نور دارم، نه چشماي کور دارم      نه سفره هاي نفتي، نه حرف پنجاه هفتي

اگه که بيام به بازي   چماق به اين درازي

کره الاغ کدخدا ‏    يورتمه مي رفت تو کوچه ها    ملت مي گفت: الاغه چرا يورتمه ميري؟

دارم مي رم کار دارم    دير شده ادرار دارم‏    يه سر مي رم به تگزاس    بعدا مي رم کاراکاس

  اون وخ مي رم شهر قم    وعده مي دم به مردم

 الاغ خوب و نازنين    سر به هوا، سم به زمين ‏   مي خواي باز هم بازي کني؟ 

  بله مي خوام، بله مي خوام

 مي آي باز هم نامزد بشي    بله مي آم، بله مي آم    واسه چي مي آي؟  

واسه اينکه من الاغم    شب بشه توي باغم    با نون پنير خالي ... توليدات خوب دارم  

 ‏

در باز شد و از اوين    يه دانشجو خورد زمين    پسره مي آي بازي کني  

 دل همه رو راضي کني؟       - نه نمي آم، نه نمي آم‏     مي خواي بريم تا صندوق

دادار دودور و بوق بوق؟    ‏- نه نمي خوام، نه نمي خوام‏

چرا نمي خواي؟    واسه اينکه بازي قبل   باد کرده جاش مثل طبل    نه عضو حزب بادم

نه اهل اعتمادم !

 دانشجو رفت به خونه اش   خاتمي موند و بونه اش

محمود نشست رو پاهاش ‏    دودستي چسبيد به جاهاش  

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/10 توسط مجید |

دکتر صادق زیباکلام در جدیدترین مقاله اش می نویسد : 

جوهره حرف‌های آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه نماز جمعه گذشته این بود كه به جای سرور و شادمانی و ابراز شور و شعف از بحران مالی كه در جهان به وجود آمده قدری واقع‌بین‌تر و آینده‌نگرتر باشیم. حواسمان باشد كه دامنه این بحران دیر یا زود نیز به ایران خواهد رسید. بنابراین از حالا به فكر باشیم؛ درآمدهای نفتی‌مان را خرج امور بی‌حاصل، روزمره و اجرایی نكنیم و در عوض از آن برای مواجهه با بحرانی كه پیش روی داریم استفاده نماییم.

صادق زیباکلام

ادامه  اینجاست

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08 توسط مجید |

فيلم دعوت ، قصه پنج زني است که از باردار شدن خود خبردار مي‌شوند و همه آنها به رغم ميل باطني خود، قصد سقط جنين مي‌كنند که هر کدام به دليلي موفق به اين کار نمي‌شوند.
خانمي بازيگر سينما که بچه را سدي در راه پيشرفت و آينده سينمايي و مخرب فيزيک بدني خودش مي‌داند، يا خانم و آقايي که نماينده قشر مستضعف جامعه هستند و بچه جديد را اضافه شدن نان‌خوري ديگر و مشکلي روي مشکلات ديگر به شمار مي‌آورند .

يا خانمي پا به سن گذاشته که بارداري او در اين سن و سال، مايه رسوايي و بگو مگوي دوست و آشنا مي‌شود. و چهارمين خانم هم پزشکي نازاست، براي همين تخمک زني ديگر را به رحم خودش منتقل مي‌کند و باردار مي‌شود اما بعد، از ازدواج شوهرش با آن زن خبردار مي‌شود و همين توجيهي مي‌شود تا او موجودي را که عمري چشم به راه آن بوده، از بين ببرد و آخرين زن به ازدواج موقت استاد مهندس خودش درآمده و با آگاه شدن از بارداري‌اش به دستور شوهر موقت خود مي‌بايست بچه را سقط کند تا باعث رسوايي شوهرش نشود و شايد باعث همه اينها خودخواهي بشر مدرن باشد.

خانمي که تمام شخصيت‌هاي داستان براي انجام سونوگرافي پيش او مي‌روند، زني نازاست که دريغ و آه از نداشتن فرزند مي‌کشد و اين در حالي است که مراجعه‌کننده‌هاي او در فکر از بين بردن فرزند خود هستند و همين جاست که کارگردان فيلم، پا را از اجتماع فراتر مي‌گذارد و بي ميل نيست تا از دستگاه خلقت و منشور كاينات بپرسد، چگونه است نعمتي را به کسي مي‌دهد، در حالي که قدر و ارزش آن را نمي‌‌داند و ديگري بايد دريغ يک لحظه داشتن آن را بکشد؟

در يکي از صحنه‌هاي آخر فيلم، کارگردان نمايي از تابلوي ساختمان بيمارستاني که در آنجا سقط جنين انجام مي‌گيرد، نمايش مي‌دهد. ساختمان پزشکان مهر که لفظ مهر با خط قرمز که نشانه‌اي از خشونت است، نشان داده مي‌شود و اين، خود طعنه‌اي جدي به سوغاتي است که مدرنيته براي ما آورده است. نام‌هايي تهي از معنا و مفهوم كه به موازات استفاده از آنها، قتل بشر به دست خودش به راحتي و با توجيهات فراوان صورت مي‌گيرد و جالب اين که بشر مدرن اين اعمال را به عنوان مهر به خودش پذيرفته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/01 توسط مجید |